آیا واقعا وبلاگستان مُرده است ؟
مرداد ۲۵
اخیراً امین ثابتی در فرندفید بحثی را مطرح کرد که :
تولید محتوا در وبلاگستان فارسی به خصوص در داخل ایران خیلی خیلی خیلی کم شده. اینجوری اگر کاهش ادامه داشته باشه، وبلاگستان فارسی خواهد مُرد.
من هم در این بحث شرکت کردم ولی ترجیح دادم نظر خودم رو مفصّلتر اینجا بنویسم.
آیا واقعا وبلاگستان مُرده است ؟
جواب من در یک جمله به سوال بالا این است که ؛ خیر؛ وبلاگستان نمُرده است، فقط رقیبی به نام شبکههای اجتماعی پیدا کرد که خیلی جذابتر و سریعتر از آن بود .البته شبکههای اجتماعی در ابتدا ابزاری برای کمک به پویایی وبلاگنویسی بودند اما شرایطی که در ادامه ذکر میکنم باعث شدند که وبلاگستان تحتالشعاع شبکههای اجتماعی قرار بگیرد.
- شرایط بعد از انتخابات سال ۸۸:

انتخاباتی انجام شد که در آن به نظر ِگروهی از مردم نتایج اعلام شده درست نبود، اعتراضها و به دنبال آن ناآرامی و دستگیریها شروع شد. صدا و سیما و همینطور مطبوعات جانب ِ احتیاط پیش گرفتند، پس تنها منبع کم دردسر برای دریافت اخرین اخبار فضای مجازی بود.
وبلاگستان تنها جزیی از فضای مجازیست و نه همهی آن. فضای مجازی به غیر از وبلاگستان اعضای دیگری مانند خبرگزاریها و شبکههای اجتماعی را هم دارد. خصوصیت وبلاگها به گونهای ایست که از نظر سرعت گردش اخبار به پای شبکههای اجتماعی و حتی خبرگزاریها نمیرسد. در آن برهه کاربران اینترنتی میخواستند بدانند که در حال حاضر چه اتفاقی در حال وقوع است؟ به عبارتی خواهان دریافت آخرین اخبار بودند که این وظیفه با خصوصیات شبکههایی مثل توییتر سازگارتر بود تا وبلاگها.
کاربر ، زیر بمباران وحشتناک انواع اخبار و شایعات قرار داشت ، او نمیخواست که خبری را از دست بدهد. وقت او هم محدود بود، پس باید سرویسی جلوی چشمان او قرار میگرفت که در کمترین فرصت بیشترین حجم اخبار را به اطلاع او برساند. با این تفکر کم کم وبلاگها یا بهتر بگویم حجم اعظم وبلاگها از سبد خواندههای او حذف شدند.
هنوز جملههایی از وبلاگهای آیتی در ذهنم هست که در جواب بهروز نکردن وبلاگهایشان در آن روزها فقط میگفتند که : « در این شرایط شرممان می آید که حرفی نامربوط با شرایط حال حاضر کشور بزنیم »
سلیقهی آن روزهای کاربران متناسب با وضع کشور تغییر کرد و هنوز هم به وضع سابق برنگشته است. هنوز هم وبلاگستان زیر سایهی سبک « خبررسانی فوری ِ توییتری » ست.
- مینیمال نویسی :

طبیعیست که با وجود گوگل ریدر و فرندفید وبلاگنویس به سرعت از بازخورد کاربران نسبت به یک مطلب مطلع خواهد شد.او به خوبی میداند که با آمدن وب ۲ شاخص محبوبیت مطالبش از میزان کامنتها و بازدیدهای وبلاگش به شاخص دیگری به نام «لایک» تغییر پیدا کرده است.
با یک حساب کتاب سرانگشتی میبینیم که در فهرست ۵۰ وبلاگ پرطرفدار یا «پُر لایک» حدود ۳۵ وبلاگ مینیمال حضور دارند.این یعنی اینکه اگر ما یک فروشگاه وبلاگنویسی ایجاد کنیم و مطالب وبلاگها را برحسب سبک وبلاگنویسی در ویترین فروشگاه قرار دهیم،تقاضا برای سبک مینیمال حدود ۷۰٪ تقاضای کل آن فروشگاه وبلاگنویسی را شامل میشود.
وبلاگنویس هم ، به علم اقتصاد و قانون عرضه و تقاضا آشناست. او وقتی میبینید که میشود با یک پست ۱۴۰ کاراکتری و زبان طنز و کنایه مخاطب زیادی جذب کند، به مینیمال نویسی روی می آورد و نظر خود را از این طریق اعلام میکند.
بهتر بگویم، جنگ مینیمالها و و ماکسیمالها حکم جنگ «فست فود» و «غذاهای خانگی» را دارند. شاید مینیمالها در کوتاه مدت بتوانند تاثیرگذار باشند ولی اگر بخواهیم دانشی ماندگار را منتقل کنیم باید به بلندنویسی روی بیاوریم.
اگر وبلاگستان بخواهد که دوباره به دوران اوج خود برگردد و به قول امین ثابتی ، منبع تغذیه روزنامهها و مجلات بشود باید همه کمک کنند که دوباره همه چیز در جای خودش قرار بگیرد.
در آخر فقط این نکته را ذکر میکنم که با وجود علاقهای که به وبلاگهای مینیمال دارم ولی باید قبول کنیم که با کوتاه نویسی نمیشود دانشی منتقل کرد.اگر دلهایمان برای وبلاگنویسی پرمحتوای سایق تنگ شده باید کمی تغییر ذائقه بدهیم.
از دیگر وبلاگها :
+ امیر مهرانی : ژانرهای بلاگ نویسی ِ ما
+حامد سعیدی فرد : تولید محتوا در وبلاگستان فارسی، خوب ؛ بد ؛ زشت
نوشتههای مشابه








دغدغه یکی از مهمترین عواملی هست که باعث استمرار میشه. این مورد به خصوص در وبلاگ نویسی بسیار تاثیر گزار هست. عاملی که کمتر کسی بعد از گذشت چند سال و یا حتی کوتاه تر درش پایدار میمونه و اصولا بعد از گذشت یک مدت تغییر پیدا می کنه…
امروز من به سراغ آی تی میرم، فردا می نیمال می نویسم، یک روز دیگه هم شاید سینما رو تجربه کردم. اینا همه ش به دلیل فضای موجود در وب ایرانه…
متاسفانه نمی دونم چرا من کاربر فکر می کنم که اگر من یک آی تی نویس خوب باشم پس قطعا می تونم تو زمینه سینما هم خوب کار کنم
یا اگر فلان وبلاگ در زمینه کاریش موفق بود، پس منم می تونم یه وبلاگ مثل اون رو داشته باشم…
نبودن هدف واحد و پایدار هنگام ایجاد یک وبلاگ باعث میشه که بعد از مدتی انگیزه اولیه برای استمرار وجود نداشته باشه…
توی کامنت ها خوندم اشاره شده بود که وبلاگ های آی تی فارسی، بیشتر ترجمه هستن؛ درست!
من به شخصه به عنوان کسی که ۳ ساله دارم برای وبلاگستان آی تی فعالیت می کنم از شما می پرسم:
آی تی نویس اگر ترجمه نکنه، آیا می تونه با معدود پست هایی که تولید کننده اصلیش خودش بوده مخاطبش رو نگه داره؟
اگر ترجمه نکنه، پس باید خودش دنبال خبر بره، خوب کجا؟!
تو ایران؟ از فعالیت های گسترده کشور در زمینه فنواری اطلاعات بنویسه؟
تنها زمینه ای که شاید در این دسته بشه در موردش خبر تولید کرد در مورد تکنولوژی های روز افزون مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها است، خوب آیا در همین تک مورد هم می تونه خبری تولید کنه؟
زمینه اصلی آی تی نویسی، دانستن زبانه، این یعنی چی؟ یعنی کسی که می خواد وارد دنیای آی تی نویسی بشه، باید یک مترجم خوبی باشه تا خبر ها رو برای کاربر فارسیش منتشر کنه
به غیر از اون هم شاید بتونه مقالاتی در مورد آموزش های چیزهای مرتبط با این مبحث بنویسه که همونطور که گفتم، مخاطب عام رو ارضا نمی کنه…
از طرفی مهم ترین نکته ای که هیچ کس بهش اشاره نکرد، بحث کپی رایت و فرهنگ عقب افتاده کاربر فارسی در این زمینه هست
لطفا پست های وبلاگ های آی تی رو کمی گوگل کنین! شاید یک پست با صدها نام مختلف تو وبلاگ ها و وب سایت های دیگه کپی شده اما نه به اسم و لینک شما
خوب، من نویسنده همین پست هایی که دوستان گله دارن که ترجمه هست رو چقدر براش وقت میزارم؟
شما اگر حتی ۲ ساعت هم برای نوشته تون وقت بذارین و اونو آماده و ارسال کنین، بنا به گستره مخاطب وبلاگ، در کمتر از چند ساعت می تونین کپی های اونو ببینین
از شما می پرسم:
چقدر می تونین با این وضعیت دوام بیارین؟
مسئله خیلی وقت ها از اینم فراتر میره و شما حتی می تونین قالب سایتتون رو هم تن هیلی دیگه از سایت ها ببینین
باور کنین با این شرایط هیچ انگیزه ای برای ادامه درتون نمی مونه…
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ ۱۸:۴۷:
ممنون آقا آرش. موافقم.
در مورد این جوّی که علیه ترجمه هست رو منم با شما موافقم ، کسانی که میگن ترجمهی صرف نکنید بیشتر رو این قضیه اصرار دارن که مطالب آیتی به زبانهای دیگه رو حین ترجمه برای خودتون کاربردی کنید که خب واقعاً نمیشه . وبسایتی مثل نارنجی که گجتهای روز رو معرفی میکنه و اخبارش صرفاً ترجمهای از سایتهای معروف هست مگه کاری غیر از ترجمه میتونه روش انجام بده؟ یا همونطور که گفتید واقعاً با جایگاهی که آیتی در ایران و دولت و جامعه داره نمیشه فقط ایرانی نویسی کرد.
در مورد کپی رایت : فکر میکنم با رواج گودر ،دلیشز و کلاً شبکههای اجتماعی و قابلیت share کردن مطالب یه کم از حجم کپی پیست کردن مطالب وبلاگهای مرجع کم شده ولی هنوز هم متاسفانه وجود داره.
[پاسخ]
silvercover پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ ۱۹:۲۵:
@آرش زاد,
باید توجه داشت که وقتی هدفی برگزیده میشه (شما هم به هدفمند بودن اشاره داشتین) دیگه نمیشه عموما بر راضی نگه داشتن مخاطب عام تاکید داشت. به نظر من دو حالت داره، یا شما می تونی چیزی رو تولید کنی (یا تخصصی یا غیر تخصصی) یا نمی تونی.
در صورتی که توانش نیست، اصراری نباید ورزید. چون فقط وب فارسی رو عریض تر می کنه و ارتقاش نمیده.
بنده دوباره تاکید میکنم که :
باید بپذیریم که در وب یک اصل اساسی وجود داره و اون این هست که محتوا حرف اول رو میزنه (Content is the King). پس همون طور که ما در اجتماع واقعی از عده اندک از مشاهیر و مفاخر (مثلا نویسنده کتاب) بهره مند هستیم، چطور هست که توقع داریم در جامعه مجازی این رقم ده چندان بشه؟ افراد تنها به دنبال مطلب خوب می رن. حال در هر زمینه ای که باشه. پس یک نوجوان و جوانی و منی که مطلب تولید نمیکنه و تنها مترجم، به اشتراک گذرانده و تازه کاری در پیوستن به قافله جهانی هستم، چطور انتظار دارم که وبلاگم درآمد زا باشه؟ خب البته باز هم در اینجا یک سری نارسایی های خاص ایران حاکم هست و لطفا افراد بهانه جو دست آویز اون نشند. در مثل مناقشه نیست.
[پاسخ]
خیلی مطلب خوبی بود
ممنون
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸م, ۱۳۸۹ ۰۲:۲۸:
خواهش میکنم.
[پاسخ]
درود به همگی،
به نظر من وبلاگستان هم نسخه مشابه اجتماع حقیقی و غیر مجازی ایرانیان هست. همون طور که به دلایل تاریخی، سیاسی، اقتصادی رشد فرهنگ و علم و صنعت و… به صورت یکپارچه و پایدار نبوده و ما شاهد شکاف عظیمی بین فرهیختگان این مرز و بوم با عوام هستیم.
همین امر در وبلاگستان به خوبی دیده میشه. یعنی در هر حوزه ای عده ای بسیار فعال و پویا و پر محتوا کار می کنند. اما به دلیل شکاف عظیم بین سطوح مختلف این افراد از بازخورد مناسبی بهره مند نمیشن و خواه نا خواه بی انگیزه شده و یا ترجیح میده دسته ای دیگه از مخاطب رو به سوی خودش جلب کنه. مثلا مخاطب بین اللملی. در کنار این گروه تولید کننده عوام بوده که به تبعیت از جو، مد شدن، داشتن انگیزه های زودگذر، داشتن حب و بغض شخصی و دلایلی از این دست صرفا بلندگویی میشن برای نگارش من درون که البته من قصد قضاوت کردن این دسته رو ندارم و فقط روایت گر وجودشون هستم. همین طور که در سایر وبلاگستان ها (خارجی) هم چنین افرادی هستند. منتها مسئله مهم درصد فراوانی وبلاگ های مفید و تولید کننده در قیاس با نگارنده های عادیست.
از طرفی بنده اعتقاد دارم که جامعه ایرانی (از جمله خودم) عمدتا در بسیاری از سطوح دنباله رو پیشتازان اون حوزه هست. همین امر هم در شاخه وبلاگ پدیدار هست. یعنی ما بیشتر دنباله رو سبک ها و محتویات تولید شده در سطوح بالاتریم. جامعه داخلی به دلایلی که سبب عقب موندگیش شده وقتی با نسخه بومی شده یک محتوا، محصول و… ای که از سطوح پیشتاز به دستش رسیده بسیار خرسند و خوشحال میشه، اما از این غافل هست که رسانه ای که اون رو براش به ارمغان آورده در مقیاس زیادی پذیرای الگوی دیگری بوده و خود پیشتاز نبوده. این امر به خوبی در برنامه های صدا و سیما، حوزه IT، صنعت پوشاک و… نمودار هست.
رشد و بلوغ فردی و اجتماعی یکی دیگر از دلایلی است که به نوعی هم در بند های قبلی به اون اشاره کردم. بدین صورت که وقتی جامعه پیرامونی شخص وبلاگ نویس طوری باشه که از کیفیت مطلوبی برخوردار باشه، اون شخص هم با پذیرفتن الگو ها و هنجار ها خود به خود از سطحی قابل قبول شروع به نوشتن خواهد کرد. این خصیصه به خوبی در وبلاگ های پیشتاز دیده میشه. جایی که به عنوان مثال با بهره گیری از همین فرهنگ یک محصول متن باز تولید میشه که ارزش افزوده اون حتی بیشتر از درآمدی هست (از محل شغل اصلیش) که عاید یک وبلاگ نویس بومی ما میشه. خب باید پرسید چی شده که اون ها با داشتن دغدغه های زندگی مشابه متا اقدام به تولید چنین محصولاتی می کنند و ما نه؟
باید بپذیریم که در وب یک اصل اساسی وجود داره و اون این هست که محتوا حرف اول رو میزنه (Content is the King). پس همون طور که ما در اجتماع واقعی از عده اندک از مشاهیر و مفاخر (مثلا نویسنده کتاب) بهره مند هستیم، چطور هست که توقع داریم در جامعه مجازی این رقم ده چندان بشه؟ افراد تنها به دنبال مطلب خوب می رن. حال در هر زمینه ای که باشه. پس یک نوجوان و جوانی و منی که مطلب تولید نمیکنه و تنها مترجم، به اشتراک گذرانده و تازه کاری در پیوستن به قافله جهانی هستم، چطور انتظار دارم که وبلاگم درآمد زا باشه؟ خب البته باز هم در اینجا یک سری نارسایی های خاص ایران حاکم هست و لطفا افراد بهانه جو دست آویز اون نشند. در مثل مناقشه نیست.
آیا سهولت استفاده از فضای مجازی باید باعث بشه تا تصور کنیم که هر شخص مطلب با کیفیتی تولید میکنه؟ در حقیقت در حال حاضر شاهد حقیقتی ناب در وبلاگستان هستیم. چرا که از زمان هجمه افراد به وبلاگ نویسی و جو زدگی کمی گذر کردیم و افراد با صلاحیت به خوبی دوام آوردند و برخی فـیـلتر شدند(منظورم فـیـلتـرینـگ مخابرات نیست). چرا؟ چون از غنای کافی فکری و ذهنی برخوردار بودند. (البته استثناهایی هم هست که دوستان بهانه جو لطفا بهش نپردازند).
اما برای غنی تر شدن گفته هام نباید از محدودیت های اینترنت و مسائل سیاسی هم در ایران غافل شد. همه اینها نهایتا منجر به عقب ماندگی خواهد شد و حرف بنده هم در یک کلام در همین عقب ماندگیست که تنها زمان اون رو حل میکنه.
اما حرف زیاد می زنیم، نتیجه چیست؟
- نتیجه گرفتم که مهارت زبانی و کلامی خودم (من جمله انگلیسی) را به حد مطلوب برسانم.
- بر محوریت مطالعه مدام بر دانش خود بیفزاییم و تولید کننده باشم.
- جسارت تولید محتوا را داشته باشم.
- در جامعه جهانی حضوری فعال داشته باشم.
- فاکتور زمان را یار خود کنم.
- بدانم که در هر جایی و مکانی و زمانی پختگی لازم است. پس با نگاهی به سنم، تجربیاتم، موقعیتم انتظار بیش از حد نداشته باشم.
- مشکلات موجود را شناخته و برخی را پذیرفته و برخی را حل کنم.
- جوگیر نباشم.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۶:۳۰:
ممنون از نظر کاملتون.
خیلی چیزا یاد گرفتم.
[پاسخ]
شاید یکی از دلیل هاش همین قضیه از صافی گذروندن باشه.
واقعا آدم انگیزه اش از بین میره وقتی می بینه چقدر وقت میزاره ولی مطمئن نیست حتی ۵ دقیقه دیگه هم وبلاگش در دسترس باشه یا نه.
یکی دیگه از مسائل بخش مالی قضیه است. شاید آنچنان نقش پر رنگی نداشته باشه ولی مطمئنا اگر کسی مطمئن بشه از طریق نوشتن می تونه حداقل پول هاست و دامینش رو بدست بیاره انگیزه اش بیشتر میشه.
مساله ی بعدی مساله ی وقت هست. خیلی از اهالی قدیمی یا حتی جدید وبلاگستان بخاطر مشغله هاشون دیگه وقت نمیکنن طولانی بنویسن و این کار رو صرفا به عهده “نویسنده مهمان” میزارن. کاری که بنظر من از اینکه بیشتر نیازمند وقت باشه بیشتر نیازمند اینه که آدم دغدغه های اضافی نداشته باشه.
بقول یکی از دوستان شاید یکی از دلایلش هم مافیا بازی باشه :D یعنی برای جدید ها خیلی سخته که خودشون رو بین جمع بزرگا و قدیمی های وب فارسی جا بدن.
فقط لینک های شیر شده بین یه شبکه خاص کوچیک میگرده (بجز استثناها)
حتی توی شبکه هایی مثل توییتر ( منکر قضیه خصوصی بودن و اینا نمیشم) خیلی سخته که مثلا به اصطلاح قدیمی ها یا بزرگا کسی رو که تازه وارد جمع شده حتی فالو بک کنن. با اینکه جدیده به حرفاش گوش بدن یا تجربیاتشون رو در اختیارش بزارن.
مساله بعدی که به ذهنم میرسه مساله ژانر وبلاگ نویسی هست. نویسنده در ژانر های مختلف کم داریم. اکثر سایت های معروف ما که طرفدار دارن IT نویس هستن.
البته کم کم وبلاگ های دیگه هم دارن جون میگیرن. مخصوصا بخش سینمایی که افراد خوبی رو دیدم توش می نویسن. ولی خیلی از غیر IT نویس ها هنوز اصول خلاصه نویسی رو رعایت نمی کنن. مگر بر فرض مثال من محصل یا دانشجو چقدر وقت دارم که بین ۲۰۰-۳۰۰ تا فید بیام وقت بزارم و یه مطلبی رو بخونم که شاید ۴-۵ صفحه A4 اندازش بشه. قاعدتا بازخوردش میاد پایین و انگیزه از بین میره.
خلاصه منم گفتم یه درد و دلی بکنم و بیشتر از این دیگه نه حوصله نه وقت نوشتن دارم.
ممنون عباس جان بابت این پستت.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۴:۴۳:
ممنون رضا جان.
در مورد هزینههای مالی : خب خیلی وبلاگها هستن که شخصی نیستن و روی سرویسهای رایگان مینویسن. اونا چی؟
در مورد وجود مافیا : من به این شکل قبول ندارم ولی موافقم که هرکسی به حلقهای از دوستان خودش اعتماد داره که معمولاً ثابت هستن این حلقه، که این اعتماد در وبلاگ خوندش هم تاثیر داره و به اونها بهای بیشتری میده.
[پاسخ]
کاملا موافقم
[پاسخ]
به نظر من بیشترین تاثیر را شبکه های اجتماعی داشتن
همین شبکه های اجتماعی بودن که مینیمال نویسی را بیشتر از پیش رواج دادن
[پاسخ]
شما گسترهی وبلاگهای فارسی رو خیلی محدود میبینید، علتش هم باید همون شبکههای اجتماعی باشن، یا مثلاً سطحی از دانش که دیگه بهش رسیدین، وقتی به سطحی برسین که اطلاعات عمومی شما در مورد فناوری و تازههای فناوری به روز بشه یا بالا بره دیگه براتون وبلاگهای فناوری اطلاعات تکراری و بیمصزف میشن و فکر میکیند مردن. در ضمن انگار واسه شما وبلاگنویسی در فناوری اطلاعات خلاصه میشه. دلیل مقصر دانستن مینیمال نویسها هم احتمالا باید حسادت به معروفیت آنها باشه، اینکه ۳۵ وبلاگ از ۵۰ وبلاگ پربازدید مینیمال هستن دلیل نمیشه، شاید این ۳۵ هیچوقت ۳۶ یا ۵۰ نشه و ۳۵ باقی بمونه.
البته نظر شخصی امین ثابتی به جای خود و قابل احترام، اما فکر نکنم خودش هم همچین وبلاگنویس قابلی باشه که بخواد در مورد کل وبلاگهای فارسی همچین نظری بده.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۲۰:۴۸:
نمیدونم چطوری از نوشتهی من نتیجه گرفتید که من وبلاگهای مورد اشارهم مربوط به IT نویسان هست؟ من منظورم کل وبلاگها بود، حتی در بخش نظرات هم نسبت به این محدود نگری تذکر دادم.
در مورد مینیمالها : گویا اینجا هم خوب نتونستم منظورم رو بیان کنم، من به مینیمال نویسها حسودی نمیکنم، اونها هم دوستان من هستند، ولی اصلاً حرف من چیز دیگهای بود. مینیمال ها تاثیر انتقادی کوتاه مدت دارن. بیشتر جنبهی هنری و ادبی دارن ولی نمیشه روی آنها به عنوان مطالبی برای انتقال دانش حساب باز کرد. آیا این حرفم معنی حسادت میده؟ منطقی نیست نتیجه گیریم؟
وقتی ۳۵ وبلاگ از ۵۰ وبلاگ محبوب به مینیمال نویسی اختصاص داره این از نظر من یعنی یه جای کار لنگ میزنه.
در مورد امین ثابتی : این آقا بحثی رو آغاز کرد و بقیه هم ادامه دادند. امین ثابتی برای من قابل احترامه، در وبلاگنویسی تجربهی بیشتری از من داره و به نگاهی که در وبلاگش نسبت به اتفاقات اطراف داره علاقه دارم.
وبلاگنویسی یعنی نظر دادن در مورد هرچیزی و هر اتفاقی . این تعریفی هست که من برای « وبلاگ» ساختم و قبولش دارم. هرکسی آزاده در مورد هرچیزی اظهار نظر کنه و سوال بپرسه. بقیه مختارن، میتونن نخونن ولی درست نیست که بیایم مطالب وبلاگها رو بر اساس یک طبقهبندی ساختگی از وبلاگنویسان نادیده بگیریم.
[پاسخ]
محسن الف. جیم. پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۲۱:۰۹:
@عباس,
باز که خوندم به نظرم فناوری اطلاعات محور اصلی نه این مطلب بلکه همهی مطالب و انتقادات و حسرتها باشه. توضیح من هم در این مورد فکر کنم روشن بود.
در مورد مینیمال نویسی هم به هرحال یکی از عنوانهای این مطلب و باز هم اکثر بحثهای دیگه همین مینیمال نویسی بوده. البته منظور من از حسادت فقط در مورد افرادی نبود که در زمینهای دیگه مطلب مینویسن، این مشکل بین خود مینیمال نویس ها هم وجود داره
مهم اینجاست که محتوا وجود داشته باشه، یک مطلبی که شاید سی ماه پیش نوشته شده فردا به درد من بخوره.
به نظر من خیلی سطحی به این قضیه نگاه شده و دلیلش هم همون محدود کردن گستره ی وبلاگ نویسی بوده.
[پاسخ]
پیشتر از نوشتن این مقاله توسط شما، این مقاله رو خونده بودم:
بسیار شبیه به عقیده ی شماست.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۲۰:۳۶:
ممنون بابت لینک مقاله.
در ضمن برای شلوغ نشدن صفحه لینک رو در جملهتون قرار دادم، پوزش بابت دست بردن در نظرتون.
[پاسخ]
تقریبا همه چیز زیر سر شبکههای اجتماعی
[پاسخ]
مطلب خیلی خوبی بود. به نظر من موضوع هدفمند ننوشتن هم یکی از مسائلیه که بیشتر بلاگرها باهاش درگیرن. یعنی بلاگ نویسی تو هر زمینه ای یه کار حسیه که یه وقتی حسش هست و یک وقت نیست. به همین دلیل خیلی از بلاگها پایدار نیستند. مسئله دیگه ای هم ممکنه مطرح باشه و اینکه به نظرم بلاگ نویسی با مطالعه رابطه مستقیم داره. هرچقدر مطالعه بیشتر (کتاب، روزنامه، مقاله، سایتهای اینترنتی و… ) داشته باشی می تونی محتویات بیشتری هم تولید کنی.
راجع به مینیمالها هم باید بگم که این شرایط زندگی فعلیه که همه چیز رو خلاصه می پسنده و مخاطب حوصله بلند نویسی رو نداره. مثلا ببین دوره رمانهای چند جلدی کلاسیک دیگه تموم شده و الان کسی رمان چندین جلدی نمی نویسه.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۱۶:۱۶:
در حسیّ بودن وبلاگ نویسی موافقم باهات امیر خان ولی خب اینکه حسّ وبلاگ نوشتن بیاد یا نیاد یه دلیلش بازخوردی هست که از کاربران میگیره که خب هم توی مطلب من و هم در کامنت علیرضا دلیلش گفته شد.
[پاسخ]
با نظر علیرضا و حامد موافقم
[پاسخ]
مطلب قابل تأملّی است که از مهمترین دلایل کاهش پوئیایی در بلاگستان فارسیست. اما فکر میکنم یه سری دلائل دیگه رو هم میشه بهش اضافه کرد.
به هر حال دستت درست رفیق :)
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۱۵:۱۳:
ممنون آقا صادق. جای این مطلب تو بلاگنوشت خالیه، وقت کردی بقیهی موارد رو ذکر کن استفاده کنیم ما :)
[پاسخ]
مطلبِ زیبایی بود، اما دوستدارم چند مورد بهمضمونِ مذکور اضافهکنم:
۱- تولیدِ محتوا، بهنظرِ من البته، هم در مینیمالیسم و هم در ماکسیمالیسم، شدنیه و ارزشمند، اما حکایتِ مینیمالیسم و ماکسیمالیسم، حکایتِ شاعری و نویسندگی هست. هنرِ مینیمالیست این هستش کهمغزِ مطالب رو zip شدهتحویلت بده با چاشنیِ طنز ( اقلاً مینیمالیستهایِ وبلاگستانِ فارسی اینطوری هستند )… خُب! این یهشاهکاره و مسلماً کارِ هرکسی نیست و هر مینیمالیستِ واقعی، مسلماً طرفدارهایِ خودش رو پیدا میکنه، همینمورد هم برایِ شاعری پیاده میشه، ولی خوشبختانه دانشِ ملّت اینقدری بالا هست کهبفهمن:« آقاجان! هر نویسندهای شاعر نمیشه.»، ولی متأسفانه هنوز برایِ منیمالیسم ایندرک و فهم وجود نداره…. البته همین «عرضهوتقاضا»یی کهآوردی( کهمثالِ بسیار بهجا و خفنی هم تشریف داشت)، رویِ اینمسئله صادقه، اینکه یهنفر بهفکرِ ایجادِ «تغییر» و افزودنِ «محتوا» نباشه و بهخاطرِ هوادار مطلب بنویسه … کهنمونهش میشه همینجمیعِ شبهِمینیمالیستهایی کهتوشون ۵-۶ تا مینیمالیستِ واقعی فقط پیدا میشه.
۲- افزایشِ تصاعدیِ وبلاگها و پدیدهیِ «گوگلریدر» هم اینوسط نقشی رو ایفا میکردند تا سلیقهیِ کاربرها رو تغییر بدند. میبینیم کههنوز وبلاگهایِ ماکسیمالیستیای هستند کهخواننده اطمینانداره بهنویسندهشون و تا آخر مطالبشون رو میخونه.اینگوگلریدر – و اصولاً آشنایی با وبلاگهایِ دیگه – کمی این«اعتمادِ از پیش فراهمشده»رو کاهش داد. دیگه یهکاربر چرا باید وقتشو بزاره پایِ یهمطلبِ طولانی کهندونه ارزشداره خوندنش یا نه، در صورتی کهمینیمالها ۱۰ ثانیههم وقتت رو نمیگیرند و تو راحت میتونی خوراکخورشون بشی!
۳- ماکسیمالیسم رو هم دستِ کم نگیریم. مطالبِ نسبتاً بلند و یا بلند، هنوز هم بهترینراه هستند واسه انتقالِ مطالب و ارتباط و یهماکسیمالیستِ ماهر، خیلی با ارزشتر از یهمینیمالیستِ ماهر میتونه واقع بشه…. بههرحال کاملاً موافقم که :
«اگر دلهایمان برای وبلاگنویسی پرمحتوای سایق تنگ شده باید کمی تغییر ذائقه بدهیم.»
۴- در بابِ جلبِ اعتمادِ خوانندگان و الخ کهقبلاً گفتم، معرفیِ ماکسیمالیستهایِ ماهر توسطِ وبلاگنویسانِ بزرگ هم میتونه اینوسط مؤثر باشه، مثلِ کاری کهقبلاً «کمانگیر»خان انجام میداد؛ مثلِ همین رسالتِ «فیسآف»ِ صادقجان… همین معرفیکردن و جلبِ اعتمادِ خواننده و ضمانتکردنشون توسطِ یهنویسندهیِ شناختهشده، میتونه خیلی در ظهورِ ماکسیمالیستهایِ ماهر مؤثر باشه.
۵- « انتخاباتی انجام شد که در آن به نظر ِگروهی از مردم نتایج اعلام شده درست نبود» … عجیبه! منطقاً، مطلقاً هیچ مشکلی نداره، اما نمیدونم چرا احساس میکنم زیادی بیطرفه. :D
چاکریم رفیق.
[پاسخ]
صادق پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۰۷:۳۰:
@علیرضا, نظر شما به اندازهی این پست با ارزش و قابل اعتناست :) موافقم!
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۱۵:۱۱:
ممنون علیرضا.
۱- موافقم، درست گفتی. کسی نمیتونه به طور کامل روی مینیمال خط قرمز بکشه، مینیمال نویسی یه هنره ولی خب الان همونطور که گفتی مینیمال نویسهای واقعی و شاهکار خیلی کم هستن، حضور بقیهی وبلاگها که مثلاً مینیمال مینویسن سلیقهی کاربرا رو عوض کرده. میشه اینجا بازم یه مثال زد، شده مثه حکایت موسیقی ِ ما .
۲- آفرین. خیلی بهجا اشاره کردی.خواننده برای اینکه وقتش گرفته نشه یهسره میره سراغ مینیمالها و روی اکثر وبلاگهای ماکسی مال را خط میکشه به این دلیل که نمیدونه مطالب ارزشمندی دارن یا نه. کاملاً موافقم.
۳- ممنون
۴- آره. در کنار معرفی ،فکر میکنم که باید از طرف وبلاگنویسان قدیمیای مثه آقا صادق و کمانگیر باید یک تعریف نسبتاً مشخصی از مینیمال بشه، حداقل همه بیایم و «شبه مینیمال» ها رو معرفی کنیم. تو بند اولت حرف از هنر مینی مال نویسی زدی، این هنر با بعضی مینیمالهای حال حاضر که فقط فحش و بد و بیراه هست سازگار نیست. اینارو میشه روش کار کرد.
۵- خواستم از بیرون به قضیه نگاه کنم، چون نیازی به نظر ِ خودم نبود. نمیخواستم خواننده به جای گرفتن اصل مطلب بیاد یقهی من رو بگیره که چرا تو میگی نتایج انتخابات غلط بوده یا درست بوده و بحث منحرف بشه :)
[پاسخ]
مطلب خوبی بود .
ممنون
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۰۲:۴۴:
خواهش میکنم. لطف داری :)
[پاسخ]
دو پاراگراف آخرت شاهبیت مطلبت هستند… عالی بود این دو پاراگراف…
در مطلبی که در وبلاگم خواهم نوشت، از این دو پاراگراف استفاده خواهم کرد.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۰۲:۴۳:
خواهش میکنم امین خان :)
[پاسخ]
مقاله ای بس تامل برانگیز بود عباس جان . تا حدودی با هم ، هم عقیده هستیم . به نظر من مینیمال حکم یه زنگ تفریح و یا یه چیزی شبیه این رو داره . مینیمال در کنار ماکسیمال باید حضور داشته باشه نه اینکه مینیمال حرف اول رو بزنه . موافقم که با مینیمال نمیشه دانشی رو به مخاطب القا کرد. البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که امروز خود مخاطب هم وقتی برای خوندن ماکسیمال یا بهتره بگم یه مطلب نسبتا طولانی نمی زاره و ترجیح میده همین وقتو صرف خوندن چند مطب مینیمال بکنه که این خودش جای نگرانی داره . این نکته رو هم فراموش نکنیم که ماکسیمال نویسی فقط نوشتن در مورد آی تی نیست و خیلی موضوعات دیگرو هم تحت الشعاع قرار میده که متاسفانه برداشت مخاطبین و خوانندگان امروز از ماکسیمال همین بحث آی تی شده .
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۰۲:۴۳:
دقیقاً ماهان جان ، اینکه گفتی مخاطب وقت نمیزاره برای مطالب بلند رو کاملاً قبول دارم،دلیلش هم فکر میکنم در خود مطلب اشاره کردم بهش ، منظورم اونجاست که حرف از تمایل مخاطبان برای خواندن سریعتر اخبارها و مطالب و با حجم زیاد زدم.
در مورد بخش دوم نظرت هم اگه به قسمت نظرات همین مطلب نگاه کنی میبینی که دو نظر با همین دیدگاه وبلاگ = آیتی نویسی نوشته شده.
[پاسخ]
آی تی نویسی دلیلی نداره فقط در باره ی این سرویس ها باشه…
متاسفانه بغیر از چند وبلاگ آی تی فارسی، بقیه فقط به ترجمه کردن وبلاگهای مشابه میپردازند… کاری که خود مترجم هم بعد از مدتی از آن دلسرد میشود.
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ ۰۲:۳۹:
وسیم جان تو هم که فقط روی آیتی نویسها زوم کردی ، بقیهی وبلاگها چی؟ اونها چرا کم محتوا شدن؟
[پاسخ]
نسل وبلاگنویسی نمرده. وبلاگهای IT روزهای خوبی رو سپری نمیکنن این هم به علت اینه که نسلی که توی سالهای اخیر آیتی نویس بودند در حال گذروندن دورانی هستند که به علت مسائل سنی،اجتماعی و کاری یا وقت چندانی برای نوشتن ندارند یا اولویتهاشون توی زندگی متفاوت شده یا …
و البته در زمینه IT در حال حاضر مهمترین مسائل توییتر،فیسبوک،یوتیوب و … هستند که همگی ف-ی-لتر هستن و نوشتن در مورد اونها تبلیغ و در نتیجه جرم محسوب میشه !
[پاسخ]
عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ ۲۳:۲۷:
در مورد وبلاگهای IT باهات موافقم آقا حامد ولی خب بقیهی وبلاگهای غیر ِ ITنویس هم باید دیده بشن. منظورم اونها هم بودن، حرف اصلیم اینه که تمایل ِ حال حاضر کاربران به مینیمال نویسی هست و این زیاد خوب نیست. نمیگم بده ولی خب ماندگار نیست حداقل.
[پاسخ]